مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
144
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
معاندان است و فريبكاران ، چرا كه اين تغييرات جز در حاسهء بينايى روى نمىدهد و سبب آن هم عللى است كه بر بينايى عارض مىشود از قبيل دورى فاصله و انبوهى هوا ، و بدين گونه - از جهت كيفيت و كميت - غلط در آن راه مىيابد ، زيرا حاسّه ، اگر فاصلهء دور باشد ، هيئت و شكل اشيا را ضبط نمىكند . اما در اينيت ( كجايى ) غلط راه ندارد ، مادام كه فاصله بسيار نباشد ، كه در آن صورت حاسّه نمىتواند آن شىء را فرا گيرد . امّا ديگر حواس كه كاركردشان از رهگذر انضمام و برخورد با محسوس است ، مادام كه آن حواس آسيب نديده باشند ، اختلافى در آنها وجود ندارد . و سستترين چيزى كه خداوندان اين گونه انديشه ، بدان متوسل مىشوند انكار حواس است تا فعل آنها را منكر شوند و من صاحب خردى را نمىشناسم كه وقت خويش را مصروف انكار و ردّ اين انديشه كند ، چرا كه تباهى آن و رسوايى گفتارش آشكار است . سخن دربارهء درجات معلومات [ 1 ] اينك گوييم كه همهء اشيا در عقل از سه گونه بيرون نيست : واجب ، سالب ، و ممكن . واجب : آن است كه در عقل ، به نفس عقل و استدلال آن ، موجود است ، مانند دانش ما نسبت به يك ساختمان كه ناگزير بايد سازندهاى داشته باشد و يا نسبت به يك كتاب كه بايد نويسندهاى داشته باشد و هر صنعتى را ناگزير صانعى بايد . و باز از مثالهاى واجب ، اينكه جمع يك و يك برابر است با دو و اينكه پير ، روزگارى ، جوان بوده است و كودك خردسال شيرخواره بوده است و امثال اينها . سالب : ممتنعى است كه در عقل ، به نفس عقل و استدلال آن ، محال باشد مانند اينكه كتابى يافته شود بىنويسنده و يا صنعتى بىسازنده ، چنين چيزى را عقل نمىپذيرد و وهم نيز آن را تصور نمىكند و طبع نيز بر آن استوار نمىگردد . ممكن : جايزى است موهوم ، در عقل به نفس عقل ، مانند چيزهايى كه از قرون گذشته و سرزمينهاى دور براى ما نقل مىشود يا آنچه مىگويند كه پس از اين خواهد بود ، اينها چيزهايى است كه در عقل جايز است كه چنان كه مىگويند باشد و جايز است كه چنان نباشد ، چرا كه هيچ خاطرى از عهدهء محقق كردن آنها برنمىآيد ، چنان كه هيچ خاطرى بطلان آن را نيز نمىتواند ثابت كند ، چرا كه در حدّ جواز و امكان است . و چون
--> [ 1 ] اصل نسخه « معلومات » بوده هوار آن را به « علوم » اصلاح كرده و اشتباه است .